بسم الله الرحمن الرحیم
نیز فرموده اند (سید بن طاووس):
روزی از بغداد بسوی حله می رفتیم. وقتی از مدائن گذشته و از شهر دور شدیم، هوا ابری شد و آسمان رعد و برق زد و سپس رگبار شدیدی شروع به باریدن کرد؛ بطوری که تاب و توان ما را گرفت. گویا خداوند بزرگ بر دلم الهام کرد که این دعا را بخوان که: « یا من یمسک السوات و الارض ان تزولا، امسک عنا مطره و خطره و کدره و ضرره بقدرتک القاهرة و قوتک الباهرة.» (ای خدایی که آسمانها و زمین را از فرو افتادن نگاه داشته ای! به قدرت برترین و نیروی آشکارت، باران، خطر، تیرگی و زیان آن را از ما دور کن.) این دعا و مانند آن را تکرار کردم و به قدرت خدا باران بند آمد و سرانجام ما به روستایی رسیدیم و به مسجد آنجا وارد شدیم. به محض ورود ما دوباره رگبار سختی شروع به باریدن کرد و ما درون مسجد از آن در امان ماندیم. (خاتمه مستدرک الوسائل، ج3، ص467،468)
قصه عارفان ص 22